مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

573

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> شب شد ، أبو بكر وعمر كسى را سراغ خالد بن وليد فرستاند وگفتند : « مىخواهيم موضوعي را پنهانى با تو در ميان بگذاريم وآن را به تو واگذار كنيم چون به تو اطمينان داريم . » خالد گفت : « هرچه مىخواهيد به من واگذار كنيد من مطيع فرمان شمايم . » آن دو چنين گفتند : « تا وقتي على زنده است اين‌خلافت وسلطنت براي ما فايده‌اى ندارد ، مگر نشنيدى كه چه به ما گفت وبا چه روشى با ما روبرو شد ، ما از ناحيهء على در أمان نيستيم . أو در پنهانى مردم را دعوت مىكند وگروهى دعوت أو را مىپذيرند ومردم را بر عليه ما مىشوراند . از طرفي شجاع‌ترين عرب است . از طرف ديگر آنچه ديدى با أو كرديم ودر ملك وفرمانرايى پسر عمش ( پيامبر ) بر أو غالب شديم در حالي كه حقي از آن نداشتيم ، وفدك را هم از دست همسرش بيرون آورديم . اينك وظيفة تو آن است كه وقتي نماز صبح را با جماعت مىخوانى كنار على - در حالي كه شمشير همراهت باشد - مىايستى ووقتي كه نماز را خواندى وسلام دادى گردن على را بزن ! ! » علي عليه السلام مىفرمايد : « خالد بن وليد در حالي كه شمشير حمايل داشت پهلوى من نماز مىخواند . أبو بكر به نماز ايستاد . أو با خود فكر مىكرد واز دستوري كه به خالد داده بود پشيمان شده بود ، ودستش را تكان مىداد . نماز را به قدرى طول داد كه نزديك بود آفتاب طلوع كند وبالآخرة قبل از آن كه سلام نماز را بدهد گفت : « نكن آن كارى كه به تو دستور دادم » وسپس سلام نماز را داد ! ! ؟ » علي عليه السلام مىفرمايد : « به خالد گفتم : موضوع چه بود ؟ گفت : به من دستور داده بود كه وقتي سلام داد گردنت را بزنم . گفتم : آيا تو اين كار را مىكردى ؟ گفت : آرى ، به پروردگارم قسم ، مىكردم ! ! » سليم مىگويد : سپس علي عليه السلام به عباس وكساني كه اطرافش بودند رو كرد وفرمود : « آيا تعجب نمىكنيد از اين كه عمر ورفيقش أبو بكر ، سهم ذوى القربى را كه خداوند در قرآن براي ما واجب كرده است از ما منع مىكنند . خدا مىدانست كه آنان در بارهء سهم ذي القربى به ما ظلم خواهند كرد وآن را از دست ما بيرون مىآورند . ولذا فرمود : « إن كُنتُم آمَنْتُم باللَّهِ وما أنزَلنا على عَبْدِنا يومَ الفُرقان يوم التقى الجمعان » يعنى : « اگر شما ايمان آورده‌ايد به خدا وبه آنچه به بندهء خودمان نازل كرديم روز تشخيص وفرق بين حق وباطل روزى كه دو گروه به هم مىرسند . » 2 علي عليه السلام افزود : « تعجب مىكنم از اين كه منزل برادرم جعفر را خراب كرد وآن را به مسجد ملحق كرد واز قيمت منزل به پسران جعفر چيزى كم يا زياد نداد ، ومردم از اين عمل بر أو عيب وايراد نگرفتند وأو را سرزنش نكردند . گويى خانهء يك نفر از أهل ديلم ( يا ترك كابل ) را گرفته است . » علي عليه السلام سخنانش را چنين ادامه داد : « از جهالت أو واين أمت تعجب مىكنم كه أو به همهء كارمندان ونمايندگانش نوشت : وقتي شخص جُنب آب پيدا نكرد لازم نيست به خاك تميمم كند اگر چه تا وقتي خدا را ملاقاة كند ( مرگ ) هم آب پيدا نكند ( در روايت ديگر : اگر چه تا يك سال آب پيدا نكند . ) » از آن پس مردم اين مسئله را قبول كردند وبه آن راضى شدند وحال آن كه أو ومردم مىدانستند كه پيامبر به عمار وأبو ذر دستور داده كه ( در چنين حالي ) از جنابت تيمم كنند ونماز بخوانند . عمار وأبو ذر وكسان ديگرى كه نزد عمر بودند به اين موضوع شهادت دادند ، ولى عمر قبول نكرد وحتى سرش را هم